صفحه نخست . انوشه انصاری . سلام به جهان

 

اولین کسی باشید که مطالب جدید دانش فضایی را میخوانید!
::  عضو شوید  ::

  خوراک‌داغ‌کن دانش فضایی   خوراک دانش فضایی   دانش فضایی در توییتر   دانش فضایی در فرندفید   دانش فضایی در دلیشز   دانش فضایی در فرندفا   دانش فضایی در وی‌ویو   دانش فضایی در گوگل‌ریدر   گروه دانش فضایی در گوگل   دانش فضایی در فیس‌بوک .

این مطلب تا کنون 7140 بار خوانده شده است

شنبه، 1 مهر 1385

سلام به جهان

 
سلام به جهان

انوشه انصاري اولين وبلاگ نويس فضايي است كه خاطرات و تجربيات خود را از فضا مستقيماً با مردم در ميان مي‌گذارد. بسياري از پستهاي خانم انصاري حاوي نكات و ظرايف زيبايي است كه تنها يك چشم شرقي قادر به ديدن آنهاست. شما را به ديدن صحنه‌هايي از اين تابلوي زيبا دعوت مي‌كنيم.

 

. منبع :  وبلاگ انوشه انصاري  .

سرانجام اینجا هستم... سفری طولانی و لی بسیار با ارزش بود ... پس بگذارید از اول شروع کنم. روز (پرتاب) در بایکونور برای ما بسیار زود شروع شد. ما ساعت 1 بامداد از خواب بلند شدیم و صبحانه مختصری خوردیم و نوشیدنی مختصری نوشيديم. پس از آن لباس سرتاسری سفید رنگی را که باید زیر لباس فضایی خود می پوشیدیم به تن کردیم تا به محل پرواز برویم.

انوشه انصاري در حال امضاي در اتاقش در هتل فضانوردان، بايكنور، قزاقستان
انوشه انصاري در حال امضاي در اتاقش در هتل فضانوردان، بايكنور، قزاقستان

اين تصوير از تلويزيون اينترنتي ناسا برداشته شده است.

دعای مختصری کردیم و هنگامیکه اتاق‌هایمان را ترک می‌کردیم برروی در اتاق‌هایمان امضا کردیم.

این رسمی است که از زمان یوری گاگارین باب شده است. آنها مي‌گفتند که روز بعد از پرواز يوري، زمانی که خدمتکار برای تمیز کردن اتاق او آمده بود، سعي در تمیز کردن امضاي تاريخي اولين فضانورد جهان کرده بود که جلوی او را گرفته بودند.

به هر حال امضای من هم اکنون در کنار گرگ اولسن ، سومین فضا‌گرد تاریخ و مارکوس پانتس، نخستین فضانورد برزیلی حک شده است.

قبل از ترک اتاق با مادربزرگم تماس گرفتم، چون او اینجا در بایکونور نیست و او برای من آرزوی موفقیت و بازگشتي امن کرد.

قبل از ترک اتاق با مادربزرگم تماس گرفتم، چون او اینجا در بایکونور نیست و او برای من آرزوی موفقیت و بازگشتي امن کرد.بعد از آن آماده شدیم تا سوار اتوبوسی بشیم که ما را از هتل مرکز فضایی به محل پرتاب می رساند. از در هتل تا اتوبوس پیاده روی کوتاهی داشتیم . در هر 2 طرف بستگان، دوستان و روزنامه نگاران مشغول عکس انداختن و فیلم برداری بودند. در زیر نو ر دوربین ها من توانستم همه اعضا خانواده ام را که برای پرتاب آمده بودند را ببینم.

آنها در آن ساعات ابتدایی صبح آنجا آمده بودند تا آغاز سفر بزرگ مرا ببینند.مادرم گریه می کرد و بقیه هم سعی می کردند تا نگرانی خود را بروز ندهند.ما سوار اتوبوس شدیم و راه خود را به سوی محل پرتاب پیش گرفتیم . در تمام این ساعات به طرز عجیبی آرام بودم . قبلا گمان می کردم در صبح روز پرتاب بسیار عصبی باشم اما برایم تعجب برانگیز بود که هیچ وحشت یا نگرانی را احساس نمی کردم.

ما به ساختمانی که باید برای پرواز آماده می شدیم منتقل شدیم و به اتاق مخصوص پوشیدن لباس های فضاییمان شدیم.یک به یک وارد اتاق شدیم. ابتدا میشا تورین فبعد مایکل لوپز و سپس من وارد اتاق شدیم.بعد از اینکه هر سه نفر لباسهایمان را پوشیدیم وارد اتاقی با دیوار شیشه ای شدیم که مقامات آخرین تاییدیه ها را اعلام کنند و همینطور آخرین بررسیها در خصوص لباسهایمان را انجام دادیم. در سوی دیگر دیوار شیشه ای ، مادرم، خواهرم آتوسا و همسرم حمید حضور داشتند و در ردیف جلو نشسته بودند. همینطور خانواده میشا و مایکل هم حضور داشتند اتاق پر از خبرنگاران بود و مدتی انجا نشستیم و سعی کردیم با زبان اشاره با خانواده هایمان که گروه گروه وارد اتاق می شدند و انرا برای گروه بعدی ترک می کردند صحبت کنیم. فکر کنم وضع ما خیلی خنده دار شده بود چرا که با آن لباسها ی عجیب داشتیم با حرکات دست و بدن سعی می کردیم صحبت کنیم...

ما آزمون نشت لباس را پشت سر گذاشتیم و مقامات وضع را برای رفتن مناسب اعلام کردند. ما دوباره به سوی اتوبوس همراهی شدیم در حالیکه مردم و خبرنگاران ما را در بر گرفته بودند. رسم دیگر توقفی کوتاه در برابر اتوبوس برای پسرها بود که گویا این رسم هم از زمان گاگارین باب شده است. خوشبختانه من در این آزمون و تجربه حضور نداشتم و فقط به شکل ذهنی گروه را همراهی کردم.

ما در پای راکت ایستادیم و قدم برروی پله های کوچکی گذاشتیم که ما را به سوی آسانسور کوچکی که ظرفیت 3 نفر را داشت هدایت می کرد. ما سوار شدیم و به قسمت بالایی رفتیم که وارد کپسول شویم ما بعد از گذر از یک مدخل چادری وارد مدول مسکونی کپسول فضايي سايوز شدیم .

من پیشاپیش بقیه وارد شدم و هنوز بسیار آرام بودم. هیجان زده ولی بسیار آرام. فکر کنم ضربان قلبم هیچ وقت از مرز 100 بار در دقیقه نگذشت ( در شرایط عادی حدود 80 بار در دقیقه می زند) . لبخندی بر چهره من حک شده بود. من نشستم و تسمه‌ها و کمربندها را بستم.لوپز بعد از من وارد شد و در فضای کوچک خود نشست و سرانجام میشا تورین وارد شد. آن هنگام هنوز 2 ساعت با زمان پرتاب فاصله داشتیم و مجموعه‌ای از کارها و بررسیها باید در این مدت انجام می شد.

من تنها 3 مسؤلیت کوچک بر عهده داشتم. روشن کردن شیر انقباضی و انتقال آن بین اتاق سکونت و مدول فرود، باز و بسته کردن شیر پمپ اکسیژن در صورت نیاز (وظیفه مهم و دوست داشتنی) و در اختیار قرار دادن فایلهای داده های پروازی که در نزدیکی من قرار داشت. خوشبختانه چندان پیچیده نبود و من توانستم کارها را بر مبنای نیاز انجام دهم.من تمام مراحل کارهای آنها را قدم به قدم دنبال می کردم و یادداشتهای شخصی را در حاشیه کتابم زمانی که فرصتی می‌شد، می‌نوشتم. سرانجام آن لحظه فرا رسید، شمارش معکوس آغاز شد. لوپز، میشا و من دستهایمان را روی هم گذاشتیم و گفتیم ما اینجا اماده رفتنیم.

من خدا را شکر می کردم که کمکم کرد تا رؤیایم به واقعیت بدل گردد و به خاطر همه چیزهایی که به من ارزانی کرده است. من از او خواستم که در قلب همه عشق را قرار دهد و صلح را برای این مخلوق زیبایی که زمین می خوانیمش به ارمغان اورد.
5... 4 ... 3 .... واقعا دارم می رم ... 2 ... حمید دوستت دارم .... 1 ... و پرتابی آرام

لحظه پرتاب سايوز حامل انوشه انصاري و دو خدمه جديد ايستگاه بين‌المللي فضايي

زمانی که پرتاب سایوز TMA-8 را می دیدم هیچگاه فکر نمی کردم درون کپسول این قدر آرام باشد ... شبیه به بلند شدن یک هواپیما بود – سپس فشار G به ملایمت آغاز شد. من فکر میکنم در نهایت حدود 2 یا 3 برابر فشار طبیعی را تجربه کردیم. بعد از آن مرحله جدا شدن و رها شدن محافظ کپسول اتفاق افتاد. هنوز همه چیز بسیار روان بود. پرتویی از نور کپسول را روشن کرد و قلب مرا گرم می کرد . فکر کنم ان موقع داشتم با صدای بلند می خندیدم. لذتی که در قلب خود احساس می کردم وصف ناپذیر بود ...

جدا شدن آخرین طبقه برای من بسیا رقابل توجه بود و سپس بی وزنی ...

احساس خوشایندی از آزادی که لبخندی را بر چهره همگان نشاند. من به آهستگی از صندلیم بلند شدم و به خندیدن ادامه دادم. من نمی توانستم باور کنم ....

صادقانه بگویم همه چیز هنوز برایم مثل یک رؤیا است. به دلیل اینکه با تسمه های ایمنی محکم بسته شده بودیم من نمی توانستم بیرون را ببینم سرانجام زمانی که در مدار مستقر شدیم توانستیم کلاهخود خود را بالا بزنیم وکمربندها را شل کنیم.

لوپز دستکش را بیرون آورد و دستکش شروع به شنا کردن درون کابین کرد من نمیتوانستم در تمام اینمدت از لبخند زدن و خندیدن جلوگیری کنم... سرانجام توانستم نگاهی به بیرون بیاندازم و برای نخستین بار زمین را ببینم ... اشک بر چهره من روانه شد . من نمی توانستم جلوی اشکهایم را بگیرم ... حتی فکر کردن به آن صحنه بازهم اشکهای مرا روانه می سازد . اینجا سیاره زیبایی است که بخشنده است. در زیر شعاع گرم خورشید ... سرشار از صلح ... سرشار از زندگی ... نه نشانه ای از جنگ و نه نشانه ای از مرزها و نه نشانه ای از مصیبت ها ،فقط زیبایی...

چقدر دوست دارم همه بتوانند چنین تجربه‌ای داشته باشند و آن را در قلب خود احساس کنند. به خصوص آنهایی که در رأس حکومتهای جهان قرار دارند. شاید این تجربه به همه آنها چشم‌انداز جدیدی بدهد و کمک کند تا صلح را برای جهان به ارمغان آورند.

فکر کنم برای الان کافی باشد ... من باید از گشت و گذار در اینجا براتون بنویسم ... الان باید کمی غذای فضایی بخورم و در دور مداری بعدی دوباره به شما خواهم رسید. هم اکنون بر فراز اقیانوس آرام و به سوی مکزیکو در حال حرکتیم.

انوشه انصاري از ايستگاه بين‌المللي فضايي

 

ساير مطالب مرتبط با انوشه انصاري در همين وب‌سايت:
     ...  همراه با نخستین فضانورد ایرانی
     ...  نامه‌ای از فضا
     ...  انوشه انصاري قدم به داخل ايستگاه بين‌المللي فضايي گذاشت
     ...  انوشه در يك قدمي ايستگاه بين‌المللي فضايي
     ...  روزي كه سرانجام از راه رسید
     ...  انوشه انصاری در مدار
     ...  دو فضانورد همسفر انوشه انصاری، تبحر و رفتار حرفه‌ای وی را ستودند
     ...  زندگينامه انوشه انصاري
     ...  
برنامه زمان بندی قبل از پرتاب سایوز
     ...  
وداع گرم و احساسي انوشه انصاري با خانواده‌اش
     ...  بیانیه سازمان فضایی ایران در مورد سفر خانم انوشه انصاری
     ...  تحقیقات علمی انوشه انصاری در فضا
     ...  بهاي يك رؤيا
     ...  
بايكنور، مكاني رؤيايي در انتهاي راهي بسيار سخت
     ...  سمینار ماهنامه نجوم درباره سفر انوشه انصاري، نخستین فضانورد ایرانی
     ...  سفري براي نديدن مرزها
     ...  پرواز انوشه انصاري 4 روز به تأخير افتاد
     ...  رؤياي كودكي انوشه انصاري به واقعيت نزديك مي‌شود
     ...  انوشه انصاري باعث ايجاد تغييراتي در كپسول فضايي سايوز شد
     ...  انوشه انصاري به جاي دايسوكه انوموتو راهي فضا خواهد شد
     ...  انوشه انصاري بهار آينده راهي فضا خواهد شد

لينكهاي بيروني:
     ...  وب‌سايت انوشه انصاري
     ...  وبلاگ انوشه انصاري

. پوريا ناظمي، روزنامه‌نگار علمي، مدرسو مروج نجوم  .

آخرين مطالب  .   زندگي‌نامه انوشه  .  جايزه ايكس  .  گردشگري فضايي در گذر زمان  .  كپسول فضايي سايوز

ارسال به بالاترین  ارسال به دنباله  ارسال به مهندس  facebook  Send to Delicious  گوگل  Buzz this  


آخرین پستهای منتشر شده دانش فضایی

چند پست تصادفی از دانش فضایی

نظر شما چیست؟                         
 
*  نام و نام خانوادگی
*  پست الکترونیک
(نمایش داده نخواهد شد)
آدرس وبگاه

دانش فضایی آماده پاسخگویی به پرسشهای شما درباره مقالات منتشر شده میباشد.

همچنین با استفاده از این فرم میتوانید اطلاعات تکمیلی خود را با سایر خوانندگان جویای علم به اشتراک بگذارید.

 

صفحه نخست

رویدادهای فضایی

مقاله‌های علمی

مراكز فضایی دنیا

اینترنت و فضا

ارتباط با ما

درباره دانش فضایی

انوشه انصاری

ایران در فضا


RSS Feed

با عضو شدن در لیست علاقمندان  دانش فضایی، اولین کسی باشید که مطالب این وبسایت را میخوانید:

::  عضو شوید  ::
 

دوست دانش فضایی شوید

فیدبرنر دانش فضایی فید آر اس اس دانش فضایی دانش فضایی در توییتر دانش فضایی در فیس‌بوک دانش فضایی در دلیشز
دانش فضایی در ویکی‌پدیا دانش فضایی در بلاگر گوگل گروپ دانش فضایی دانش فضایی در گوگل‌باز گوگل ریدر دانش فضایی
دانش فضایی در فرندفا دانش فضایی در فرندفید دانش فضایی در پیغامک دانش فضایی در وی‌ویو دانش فضایی در بیپ‌فا

وبگاه دانش فضایی
دانشنامه فضایی٬ سازمان فضایی ایران
مجله نجوم
پارس اسکای

آویا٬ پایگاه اطلاع‌رسانی هوافضای ایران

نظر خود را درباره دانش فضایی به آلکسا بگویید

 

 

صفحه نخست   .  درباره دانش فضایی   .  نقشه سايت   .  انوشه انصاری   .  تماس با دانش فضایی  انوشه انصاری٬ بانوی ایرانی در فضا

 برداشت از مطالب وب‌سايت   دانش فضایی  به شرط ذكر منبع و ايجاد لينك به صفحه مطلب مورد نظر،  آزاد است